• ۱۸ مهر ۱۳۹۷ - ۱۷:۳۰
  • کد خبر: 4469
ترانزیت

به راستی که کمک بزرگی کرد دستش درد نکنه، نمی خواهم بزرگنمایی کنم ولی از کسی که وظیفه اش را انجام می دهد و تلاش می کند مشکل دیگران را هم حل کند باید سپاسگزاری کرد...

یک کاربر ایران پژواک که ایرانی مقیم خارج از کشور است از خاطره‌ی سفر و ترانزیت عبوری اش از تهران نوشته است، متن این کاربر به شرج ذیل است:
چشمتان روز بد نبیند. سفری خارجی درپیش بود که کاری هم با ایران نداشت، ولی اکنون که می شد از تهران گدشت چرا که نه؟ دیدن هم میهنان همه جای جهان دلچسب است چه برسد  در جایی باشد که خاکش هم برایت گرامی است.
کارت پرواز را گرفتم که سوار هواپیما شوم. خوشحال بودم که پس از رسیدن به فرودگاه ایران سه ساعتی هم زمان داشتم  تا به پرواز بعدی برسم و زمان خوبی بود تا چرخی در فروشگاه های فرودگاه بزنم.
از یک ساعت دیرکرد پرواز که دلشوره به دلم انداخت که بگذریم همه چیز خوب بود. هواپیمای ایرانی با مهمانداران ایرانی و البته غذای ایرانی که عطر و بوی ایران را داشت.
هنوز هم دوساعتی زمان داشتم و جای نگرانی نبود. هنگامی که به فرودگاه رسیدیم به دنبال دالان ترانزیت گشتم، کسی از هواپیمایی آنجا بود راهنمایی کرد که از پلیس بپرسم. من هم از کنار صف گذرنامه گذشتم و از پشت نرده ها پلیس فرودگاه را صدا زدم. ایشان هم با خوشرویی به نزدم آمد.
-    آقا ببخشید من می خواهم به سالن ترانزیت بروم چون دو ساعت دیگر پرواز دارم
-    ایرانی هستید؟
-    لبخندی زدم به شوخی گفتم بهم نمیاد؟
-    چرا، گفتم شاید با پاسپورت خارجی سفر می کنید
-     خیر با پاسپورت ایرانی سفر می کنم ولی مقیم ایران نیستم
-    خوب پس ایرانی هستی
لبخند معنی داری روی صورتش نقش بست و گفت:
-    برای ایرانی ها ترانزیت نداریم باید وارد فرودگاه شوی و از در دیگر دوباره خارج شوی
-    عوارض خروج هم باید بدهم؟
-    پس فکر کردی برای چی وارد و خارج میشی؟
-    نمیشه من عوارض خروج را بدهم و از ترانزیت برم که تو صف نایستم؟
-    نه نمیشه ولی پاسپورتت رو بده من،  اینجا زود راهت میاندازم که به پروازت برسی.
به راستی که کمک بزرگی کرد دستش درد نکنه، نمی خواهم بزرگنمایی کنم ولی از کسی که وظیفه اش را انجام می دهد و تلاش می کند مشکل دیگران را هم حل کند باید سپاسگزاری کرد. یکبار در فرودگاه آلمان با مشکلی مانند همین روبرو شدم که پرواز دیر رسید و صف بزرگی برای بازرسی گذرنامه بود، با اینکه در آنجا هم برای اینگونه کسان هم جایگاه ویژه ای دارند، ولی هنگامی که از پلیس فرودگاه پرسیدم سرش را تکان داد که برو تو صف بایست. لابد اگه نرسیدی هم به من مربوط نیست.
با شتاب به داخل فرودگاه رفتم تا از در دیگر به دالان خروجی برسم. صف بلند بازرسی بار را هم گذراندم و به بانک رسیدم که عوارض خروج بدهم. گفتند با کارت هم می پذیرند.
ماشین که برای آسانی کار در انجا بود کارت من را نپذیرفت و چیزی نوشت مانند اینکه با این بانک همکاری ندارند. حالا چرا خدا می داند.
از کارمند بانک پرسیدم چه کنم گفت خودپرداز آنجا هست برو پول بگیر.
چه خوب فکر همه چیز را کردند، ولی ماشین بیش از دویست هزارتومان نمی داد و به من گفتند که چون امسال بار دوم است که از کشور خارج می شوی باید 330 هزارتومان بدهی.
گفتم داداش من که وارد نشدم همین تو فرودگاه از آن پله ها آمدم پایین و از اینور آمدم اینجا.
گفت به ما ربطی ندارد کامپیوتر می گوید دو بار یعنی 330 هزار تومان.
این جیب و اون جیب یک 90 هزار تومانی از سفر پیش پیدا کردم ولی کافی نبود دوباره از آقای بانکی پرسیدم چی کار کنم داداش.
گفت پول خارجی داری، گفتم بله. گفت برو بیرون انجا صرافی هست مانده پول را بگیر و بیار.
دوباره چمدان دستی را برداشتم و از بخش خروجی بیرون آمدم و به صرافی رفتم. دلم شور می زد که نکند از پرواز جا بمانم. پول را گرفتم و دوباره به صف بازرسی بار برگشتم و با دلشوره خودم را به بانک رساندم و خروجی را پرداخت کردم. از خانمی که راهنمای فرودگاه بود پرسیدم کجا کارت این پرواز را بگیرم یک صف دراز را نشانم داد و گفت آخر همین صف بایست گفتم خانم یک ساعت تا پرواز مانده چطور هنوز مردم تو صف هستند. گفت چون سیستم فرودگاه برای مدتی قطع بود نمی توانستند کارت پرواز را صادر کنند.
خیالم راحت شد که ابر و باد و مه و خورشی و فلک در کارند که من از پرواز جا نمی مانم.

انتهای پیام

نظرات

  • انتشار یافته: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • حسین ارشادی فر TR ۲۰:۱۲ - ۱۳۹۷/۰۷/۱۸
    0 0
    بسیار عالی

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 0 =

پربازدیدهای اخبار

آخرین اخبار