به گزارش ایرانپژواک، صبحی سرد و آرام بود. آسمان جاجرم، آبی روشن و بیابر و جادهای که پیش رویم بود، ساده و بیپیچوخم، مرا به سوی مقصدی میبرد که سالهاست در دل مردم این دیار، جایگاهی مقدس دارد.
هر قدمی که بر خاک کویر میگذاشتم، صدای خشخش آن زیر پایم، مرا به یاد گذر زمان میانداخت؛ گویی این خاک، شاهد هزاران قصه و روایت است.
از دور، گنبد آرامگاه خواجه علی مهزیار همچون نقطهای فیروزهای نمایان شد و هرچه نزدیکتر میشدم، شکوه سادهاش بیشتر به چشم میآمد.
دیوارهای آجری، قطور و استوار، همچون پیرمردی خاموش، ایستاده بودند و داستانی هزارساله را در دل خود پنهان کرده بودند. این بنا، هرچند بیپیرایه و ساده اما پر از معنویت بود؛ گویی با هر آجرش، ذکری آرام به آسمان میفرستاد.
دروازههای ورود؛ دعوتی به سکوت
به ضلع شرقی بنا رسیدم. دری با مقرنسهای گچی(نوعی تجسم سهبعدی و برجسته نقشهای هندسی)، همچون شعری سنگی، مرا به درون فراخواند.
مقرنسها طبقهطبقه از پایین به بالا ساخته شده بودند و هرچه بالاتر میرفتند، تعدادشان کمتر میشد؛ انگار پلههایی بودند که به سوی آسمان میرفتند.
کنار این در، دو گوشواره برای نشستن وجود داشت؛ جایی که زائران میتوانستند لحظهای به سکوت گوش بسپارند. در ضلع غربی، دری دیگر بود؛ سادهتر، بیتزئین، اما همان اندازه پرمعنا. هر دو در، با طاقهای جناقی شکل، راهی به دل تاریخ بودند.

درون آرامگاه؛ نور و سایه در گفتوگو
قدم که به داخل گذاشتم، سقف گنبدی شکل بالای سرم بود؛ همچون آسمانی کوچک.
نورگیرهای کوچک، نور خورشید را به درون میکشیدند و فضای تاریک را روشن میکردند. هر شعاع نور، همچون پیامی از گذشته، بر دیوارهای گچی بنا مینشست و فضایی روحانی میآفرید.
دیوارها با گچ پوشیده شده بودند و کف بنا با آجر فرش شده بود؛ هرچند بخشهایی سیمانکاری شده بود، اما هنوز بوی تاریخ از آن برمیخاست.
کاشیهای پراکنده؛ خاطراتی از شکوه گذشته
در گوشهوکنار بنا، تکههایی از کاشیهای فیروزهای دیده میشد. هرچند شکسته و پراکنده بودند اما هنوز زیباییشان را حفظ کرده بودند.
روایتها میگویند روزگاری این کاشیها با نقش آیات قرآن و نقوش گیاهی، مرقد را زینت میدادند. اکنون تنها تکههای باقیمانده همچون خاطرهای محو، در دل بنا ماندهاند.
لمس هر قطعه، همچون لمس گذشتهای باشکوه بود؛ گذشتهای که هنوز در گوشهوکنار بنا نفس میکشید.
این آرامگاه تنها یک ساختمان نیست؛ نماد ایمان و تاریخ است. گفته میشود علی بن مهزیار، یار و وکیل امامان، در اینجا آرام گرفته است.
او نماینده امام رضا (ع) و امام جواد (ع) در این نواحی بوده و کتابهای بسیاری نوشته است. همین موضوع، به بنا معنویتی خاص بخشیده است. هر زائری که قدم به این مکان میگذارد، حس میکند با گذشتهای پر از ایمان و عشق روبهرو شده است.

روایت سفرنامهنویسان؛ صدای تاریخ
در کتابها و سفرنامههای قدیمی، از این آرامگاه یاد شده است. اعتمادالسلطنه در سال ۱۳۰۰ قمری، وقتی همراه ناصرالدینشاه از این منطقه عبور کرده، نوشته است که این بقعه مربع شکل است و فضای آن ۹ ذرع (واحد طول (درازا) در روزگار ایران باستان) در ۹ ذرع و ارتفاع گنبد نیز ۹ ذرع است.
جهانگردان خارجی هم در قرن ۱۹ از این بنا بازدید کردهاند و آن را در نوشتههای خود ثبت کردهاند. همین روایتها نشان میدهد که آرامگاه خواجه مهزیار، سالهاست توجه مسافران و پژوهشگران را به خود جلب کرده است.
شهرستان جاجرم با مساحت ۳۶۵۴ کیلومتر دارای سه شهر جاجرم، سنخواست و شوقان، سه بخش، پنج دهستان و ۵۵ آبادی است.
انتهای پیام

ارسال نظر