به گزارش ایرانپژواک، توماس وولشو، استاد جامعهشناسی دانشگاه شهری نیویورک و نویسنده این زندگینامه، در کتاب خود توضیح میدهد که اپستین از همان سالهای جوانی نشانههای رفتارهای فریبکارانه و سوءاستفادهگرانه را بروز داده بود. به گفته او، زمانی که اپستین در سال ۱۹۷۵ در دانشگاه نیویورک تحصیل میکرد، چکی را از حساب بانکی مادرش برای پرداخت شهریه صادر کرد، در حالی که موجودی کافی در حساب وجود نداشت. نتیجه این اقدام، ایجاد مشکلات مالی برای خانواده بود و مادرش ناچار شد با پیامدهای آن روبهرو شود. وولشو این اتفاق را نخستین نمونه شناختهشده از سوءاستفاده اپستین از اعتماد نزدیکترین افراد زندگیاش میداند.
نویسنده معتقد است همین رفتار، بعدها به الگویی ثابت در زندگی اپستین تبدیل شد. او بارها از دروغ، فریب و سوءاستفاده از اعتماد دیگران برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرد. طبق این گزارش، اپستین در سالهای بعد نیز از وعدههای تحصیلی و ارتباطات دانشگاهی برای جذب و کنترل زنان جوان بهره میبرد. او گاهی هزینه تحصیل برخی از دختران را پرداخت میکرد و سپس از همین کمک مالی بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار و نفوذ بر آنان استفاده میکرد.
این کتاب همچنین به سابقه دروغگوییهای مداوم اپستین اشاره میکند. او هرگز مدرک دانشگاهی خود را تکمیل نکرد، اما بعدها در رزومه و معرفیهای شخصی، تصویری متفاوت از سوابق تحصیلیاش ارائه داد و توانست با همین ادعاها وارد دنیای مالی والاستریت شود. نویسنده میگوید اپستین در طول زندگی خود بارها واقعیت را تحریف میکرد و از این مهارت برای کسب قدرت، ثروت و نفوذ بهره میبرد.
بخش دیگری از کتاب به رابطه اپستین با مادرش، پائولا اپستین، میپردازد. او زنی سختکوش توصیف شده که به همراه همسرش تلاش زیادی برای فراهم کردن آینده فرزندان خود انجام داد. با این حال، به باور نویسنده، جفری اپستین از محبت و اعتماد خانواده سوءاستفاده کرد و مسیر زندگیاش بهتدریج به سمت رفتارهای مجرمانه و استثمارگرانه سوق پیدا کرد. پائولا اپستین در سال ۲۰۰۴ درگذشت؛ سالها پیش از آنکه تحقیقات گسترده درباره جرایم جنسی پسرش آغاز شود.
وولشو همچنین به یکی از عجیبترین دروغهای اپستین در روزهای پایانی عمرش اشاره میکند. بر اساس اسناد موجود، او در زندان ادعا کرده بود که قصد دارد با مادرش تماس تلفنی بگیرد؛ در حالی که مادرش بیش از پانزده سال پیش فوت کرده بود. نویسنده این موضوع را نمونه دیگری از تمایل همیشگی اپستین به تحریف واقعیت میداند.
این زندگینامه در نهایت تصویری از مردی ارائه میدهد که به اعتقاد نویسنده، رفتارهای مجرمانه و سوءاستفادهگرانهاش ناگهان شکل نگرفت، بلکه ریشههای آن را میتوان در سالهای نخست زندگی او مشاهده کرد؛ زمانی که حتی نزدیکترین فرد زندگیاش، یعنی مادرش، از پیامدهای فریبکاریهای او در امان نماند.
انتهای پیام

ارسال نظر