به گزارش ایرانپژواک از گاردین، این تحول چندان غیرمنتظره نبود. ترامپ در اجلاس ناتو در آنکارا اعلام کرد که به اعتقاد او «تفاهمنامه» میان آمریکا و ایران عملا پایان یافته است. او ضمن تهدید به حملات نظامی بیشتر و حتی محاصره دوباره بنادر ایران، احتمال ازسرگیری مذاکرات را نیز منتفی ندانست.
این مواضع پس از آن مطرح شد که تهران در واکنش به عبور برخی کشتیهای تجاری از مسیر جنوبی تنگه هرمز ــ مسیری که ایران آن را غیرمجاز اعلام کرده بود ــ به آنها حمله کرد و آمریکا نیز با حملات جدید به جنوب ایران پاسخ داد. اندکی بعد، گزارشهایی از وقوع انفجار در چند نقطه دیگر ایران منتشر شد؛ نشانهای از اینکه تنشها وارد مرحلهای تازه شده است.
اما فروپاشی تفاهمنامه از همین هفته آغاز نشد؛ بلکه تقریبا از همان روز امضای آن، روند شکست آن کلید خورد. دلیل اصلی نیز همان مشکلی است که دههها بر روابط تهران و واشنگتن سایه انداخته است: نبود اعتماد متقابل.
از نگاه ایران، هیچ تضمین معتبری وجود نداشت که آمریکا تحریمها را بهطور پایدار لغو کند، از سیاست فشار حداکثری و تغییر نظام دست بردارد یا پس از از بین رفتن اهرمهای فشار تهران، دوباره به همان سیاستهای گذشته بازنگردد. به همین دلیل، اختلاف بر سر تنگه هرمز به مهمترین محور اختلاف میان دو طرف تبدیل شد.
روی کاغذ، تفاهمنامه مسیر مشخصی برای کاهش تنش ترسیم کرده بود؛ ازسرگیری عبور کشتیها از هرمز تحت ترتیبات مورد توافق، لغو محاصره اقتصادی ایران، آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده، صدور معافیت برای صادرات نفت ایران، پایان تهدیدهای نظامی و همچنین خاتمه جنگ لبنان. هدف این اقدامات ایجاد حداقلی از اعتماد و فراهم شدن زمینه مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران بود.
اما اجرای این توافق بر یک فرض شکننده استوار بود؛ اینکه دو طرف اجرای تدریجی تعهدات را مقدمه توافقی گستردهتر بدانند، نه ابزاری برای حفظ اهرم فشار علیه یکدیگر. در عمل، هیچیک از طرفین باور نکرد که طرف مقابل به مهمترین تعهدات خود پایبند مانده است.
از دید تهران، آمریکا از همان ابتدا برخی مفاد کلیدی توافق را نقض کرد. جنگ لبنان متوقف نشد، نیروهای اسرائیلی همچنان در بخشهایی از این کشور باقی ماندند، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران بسیار محدودتر از انتظار بود و ترامپ نیز همچنان به تهدیدهای نظامی ادامه داد. علاوه بر این، آمریکا در هفتم ژوئیه معافیت صادرات نفت ایران را لغو کرد؛ درست زمانی که تهران در تلاش بود کنترل بیشتری بر عبور کشتیها از تنگه هرمز اعمال کند.
هر دو طرف به این جمعبندی رسیدند که طرف مقابل امتیازها را دریافت کرده اما به تعهدات خود عمل نکرده است. با این حال، ریشه این بیاعتمادی بسیار عمیقتر از تحولات اخیر است. ایران طی دهههای گذشته بارها تجربه کرده که تحریمهای آمریکا اعمال، تعلیق و سپس دوباره بازگردانده شدهاند. حتی پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز لغو تحریمها نتوانست سرمایهگذاری گسترده خارجی یا ثبات اقتصادی مورد انتظار تهران را به همراه داشته باشد، زیرا بسیاری از محدودیتها با تصمیم دولتهای بعدی آمریکا دوباره برقرار شدند.
همین تجربه باعث شده است که از نگاه ایران، وعدههای واشنگتن درباره کاهش تحریمها دیگر اعتبار گذشته را نداشته باشد. اگر رفع تحریمها موقتی و قابل بازگشت باشد، دیگر انگیزهای برای کنار گذاشتن اهرمهای راهبردی کشور ایجاد نمیکند.
در چنین شرایطی، تنگه هرمز برای تهران به یک ابزار راهبردی مهم تبدیل شده است. برخلاف برنامه هستهای که ممکن است در برابر لغو موقت تحریمها محدود شود، کنترل بر یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان اهرمی است که در اختیار خود ایران باقی میماند. اگر ایران بتواند عبور کشتیها را از مسیر مورد نظر خود مدیریت کرده و حتی با همکاری عمان نظام مشترکی برای دریافت عوارض ترانزیت ایجاد کند، هرگونه بازگشت آمریکا به سیاست فشار، هزینه اقتصادی مستقیمی برای بازار جهانی انرژی خواهد داشت.
راهبرد ایران اکنون بر سه ستون استوار است: توان نظامی و شبکه متحدان منطقهای، برنامه هستهای و در نهایت کنترل بر گلوگاههای انرژی بهویژه تنگه هرمز. در میان این سه، اهمیت هرمز پس از جنگ بیش از گذشته افزایش یافته است.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که مسئله اصلی دیگر صرفا آمادگی ایران برای مذاکره نیست، بلکه این است که آیا آمریکا میتواند توافقی ارائه دهد که تهران مطمئن باشد پس از کنار گذاشتن اهرمهای فشار خود نیز دوام خواهد داشت. تا زمانی که چنین اعتمادی شکل نگیرد، توافقهایی که تنها بر وعده لغو تحریمها استوار باشند، شانس چندانی برای بقا نخواهند داشت و چرخه تنش و درگیری همچنان ادامه خواهد یافت.
انتهای پیام

ارسال نظر