زهرا بخشی/
1. اگر موافق باشید از فعالیتهای شاخصتان در حوزه گردشگری، بهویژه دوران مدیرکلی گردشگری مناطق آزاد، گفتگو را شروع کنیم.
محمد فرزاد میرزایی قلعه هستم؛ مدرس دانشگاه، دانشآموخته دکترای جغرافیا و برنامهریزی روستایی، پژوهشگر حکمرانی گردشگری و رئیس اندیشکده گردشگری هویتمحور.تمرکز اصلی فعالیتهای علمی و اجراییام این پرسش بوده است که چگونه میتوان ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی، طبیعی و اجتماعی ایران را به فرصتهایی واقعی برای توسعه اقتصادی و پیشرفت سرزمینی تبدیل کرد. در دوره مدیرکلی گردشگری مناطق آزاد، تلاش کردیم از نگاه جزیرهای به گردشگری عبور کنیم و زمینه شکلگیری رویکردی منسجمتر را فراهم آوریم.
در همین مسیر، ستاد گردشگری مناطق آزاد را شکل دادیم تا ظرفیتهای پراکنده این مناطق در قالب شبکهای هماهنگتر دیده شود و امکان همافزایی در سیاستگذاری، برنامهریزی و توسعه گردشگری فراهم آید. یکی از محورهای اصلی کار ما، صورتبندی و بسط ادبیات «گردشگری هویتمحور» بود؛ رویکردی مبتنی بر این باور که گردشگری ایران نباید صرفاً به فروش خدمات اقامتی، بازدید از جاذبهها یا افزایش تعداد سفرها محدود بماند.
مزیت اصلی ایران، هویت تاریخی و تمدنی، تنوع فرهنگی، زیستبومهای طبیعی، هنرها، آیینها و شیوههای زندگی مردمان آن است. گردشگری باید این سرمایهها را به تجربهای معنادار برای گردشگر و ارزش افزودهای پایدار برای جامعه میزبان تبدیل کند. ما در مناطق آزاد تلاش کردیم برای نخستین بار این ادبیات را بهصورت منسجم در فضای سیاستگذاری گردشگری کشور صورتبندی و مطرح کنیم. در حوزه میراث طبیعی نیز جهانیشدن ژئوپارکهای قشم و ارس از دستاوردهای مهم این دوره بود.
در ژئوپارک جهانی قشم، مشارکت و توانمندسازی جامعه محلی اهمیت ویژهای داشت؛ چراکه معتقدیم ژئوپارک زمانی موفق است که مردم پیرامون آن فقط تماشاگر توسعه نباشند، بلکه در حفاظت، مدیریت و بهرهمندی اقتصادی از ظرفیتهای منطقه نقش واقعی ایفا کنند. ژئوپارک قشم در توانمندسازی جامعه محلی نیز به جایگاهی برجسته در سطح جهانی دست یافت؛ تجربهای که نشان میدهد حفاظت از میراث طبیعی و توسعه اقتصادی جامعه محلی میتوانند همزمان پیش بروند.
موضوع مهم دیگر، تغییر نگاه به بودجهریزی در گردشگری و میراث فرهنگی بود. تلاش کردیم بودجهریزی را از رویکردهای صرفاً ردیفی و هزینهمحور به سمت رویکرد مسئلهمحور سوق دهیم؛ یعنی بهجای تعیین صرفِ میزان اعتبار برای یک دستگاه یا فعالیت، ابتدا مسئله توسعهای را شناسایی کنیم و سپس هدف، مداخله، منابع و نتیجه مورد انتظار را به یکدیگر پیوند دهیم. این تغییر رویکرد میتواند پاسخگویی و اثربخشی منابع عمومی را افزایش دهد.
جمعبندی تجربه من این است که گردشگری زمانی به مزیتی راهبردی برای کشور تبدیل میشود که میان هویت، اقتصاد، مدیریت مقصد، مشارکت مردم و سیاستگذاری عمومی پیوند برقرار شود. مسئله ایران کمبود جاذبه نیست؛ مسئله این است که چگونه از جاذبهها و سرمایههای موجود، ارزش اقتصادی، اشتغال پایدار و توسعه متوازن سرزمینی خلق کنیم.
۲. با گذشت دو سال از فعالیت وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در دولت چهاردهم، ارزیابی شما از عملکرد این وزارتخانه چیست؟نقاط قوت و ضعف را چگونه میبینید؟
به باور من، ارزیابی عملکرد وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی باید بر پایه نتایج قابل سنجش انجام شود، نه صرفاً تعداد جلسات، برنامهها، تفاهمنامهها یا اخبار منتشرشده. پرسش اساسی این است که در این مدت، چه تغییری در سرمایهگذاری گردشگری، اشتغال پایدار، کیفیت خدمات، قدرت رقابت مقاصد و سهم گردشگری در اقتصاد کشور ایجاد شده است. در حوزه گردشگری، مشکل اصلی ما صرفاً کمبود منابع یا ضعف یک دستگاه اجرایی نیست؛ با مسئلهای عمیقتر در نظام حکمرانی روبهروییم.
گردشگری هنوز در بسیاری از تصمیمگیریهای کلان کشور جایگاه متناسب با ظرفیت اقتصادی و اجتماعی خود را پیدا نکرده است. این حوزه با حملونقل، دیپلماسی، اقتصاد، مدیریت شهری و روستایی، محیطزیست، فرهنگ و سرمایهگذاری ارتباط مستقیم دارد؛ اما سازوکار هماهنگی میان این بخشها همچنان نیازمند تقویت جدی است. نقد من به عملکرد دولت در این حوزه، بیش از آنکه متوجه اشخاص باشد، به تداوم رویکردهای کماثر و روزمره در مدیریت گردشگری بازمیگردد.
با همان سازوکارهای گذشته نمیتوان انتظار داشت گردشگری به یکی از پیشرانهای اقتصاد ملی تبدیل شود. اگر قرار است سهم گردشگری در اقتصاد کشور افزایش یابد، باید از مدیریت امور جاری به سمت راهبری توسعه حرکت کنیم. وزارتخانه باید نقش راهبر و تنظیمگر را ایفا کند؛ یعنی برای توسعه بازار، تسهیل سرمایهگذاری، ارتقای کیفیت خدمات، مدیریت مقصد و مشارکت بخش خصوصی برنامه مشخص داشته باشد و دستگاههای مرتبط را حول اهداف مشترک هماهنگ کند. در عین حال، بخش خصوصی باید از جایگاه مجری صرف خارج شود و در طراحی سیاستها و ارزیابی نتایج نقش مؤثر ایفا کند.
نکته مهم دیگر، ضرورت پاسخگویی مبتنی بر شاخص است. باید روشن باشد هر برنامه چه مسئلهای را حل میکند، چه میزان منابع مصرف میکند و چه نتیجهای به همراه دارد. اگر این منطق بر بودجهریزی و برنامهریزی حاکم نشود، ممکن است هزینههای اجرایی افزایش یابد، اما اثر آن بر اقتصاد گردشگری قابل تشخیص نباشد. من معتقدم دولت چهاردهم هنوز میتواند با اصلاح رویکرد، تقویت هماهنگی بینبخشی و تعریف چند اولویت ملی روشن، مسیر متفاوتی را در گردشگری دنبال کند. اما این تغییر باید در سیاستها، تخصیص منابع و نتایج قابل سنجش دیده شود؛ نه اینکه صرفاً در سطح شعار و برنامه باقی بماند.
۳. با پایان جنگ، صنعت گردشگری چه اقداماتی باید برای بهرهبرداری از فرصتهای پساجنگ انجام دهد؟
به اعتقاد من، نباید نقش گردشگری را صرفاً به دوران پساجنگ محدود کرد. گردشگری نه فقط پس از جنگ، بلکه در جریان جنگ نیز میتوانست و میتواند به تزریق امید به جامعه، تقویت روحیه عمومی، حفظ پیوندهای اجتماعی و افزایش تابآوری مردم کمک کند. در شرایطی که جامعه با فشارهای روانی، اقتصادی و اجتماعی ناشی از جنگ مواجه است، گردشگری میتواند فراتر از فعالیتی تفریحی، به ابزاری برای بازسازی روحیه جمعی و حفظ نشاط اجتماعی تبدیل شود.
ما معمولاً گردشگری را با اوقات فراغت و سفرهای تفریحی تعریف میکنیم؛ درحالیکه کارکردهای این حوزه بسیار گستردهتر است. گردشگری میتواند فرصتی برای تنفس اجتماعی، تجربه دوباره زندگی، تقویت همبستگی ملی و زنده نگهداشتن امید در جامعه فراهم کند. البته تحقق این کارکردها مستلزم توجه به شرایط واقعی کشور، رعایت ملاحظات ایمنی و طراحی برنامههایی متناسب با وضعیت مردم است. در دوران پساجنگ نیز این ظرفیت باید با نگاهی راهبردی دنبال شود.
گردشگری میتواند به احیای کسبوکارها، بازگشت رونق به مقاصد، تقویت اقتصادهای محلی و بازسازی اعتماد عمومی کمک کند. اما این فرصت بهصورت خودکار محقق نمیشود و نیازمند برنامهریزی ملی و هماهنگی میان دستگاههای مسئول است.
نخستین اقدام، تدوین برنامهای برای احیای تقاضای گردشگری و شناسایی بازارهای هدف است. در این مسیر، کشورهای همسایه و بازارهای منطقهای میتوانند در اولویت قرار گیرند؛ زیرا پیوندهای جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی ظرفیت مناسبی برای توسعه تعاملات گردشگری فراهم میکنند.
دومین اقدام، حمایت از کسبوکارهای گردشگری و جلوگیری از فرسایش ظرفیتهای موجود است. اقامتگاههای بومگردی، راهنمایان گردشگری، مجموعههای محلی و کسبوکارهای کوچک در دورههای بحران آسیبپذیرترند. اگر این شبکه تضعیف شود، احیای آن زمانبر و پرهزینه خواهد بود. بنابراین، تسهیل مقررات، حمایتهای هدفمند و تأمین مالی متناسب با نیاز این کسبوکارها ضرورت دارد.
سومین موضوع، بازتعریف تصویر ایران و توسعه محصولات متنوع گردشگری است. ایران را نباید صرفاً با چند بنای تاریخی یا مقصد شناختهشده معرفی کرد. فرهنگ زنده، هنر، آیینها، طبیعت، زندگی روستایی و روایتهای تمدنی ایران ظرفیت خلق تجربههای متفاوتی را دارند که میتوانند هم به توسعه بازار گردشگری و هم به تقویت هویت ملی کمک کنند. از سوی دیگر، گردشگری میتواند در ترمیم روابط اجتماعی و تقویت امید عمومی نیز نقش داشته باشد. سفر، تجربه مشترک فرهنگی و ارتباط میان جوامع، ظرفیتهایی هستند که نباید در سیاستگذاری دوران بحران و پساجنگ نادیده گرفته شوند.
اما تأکید میکنم برای تحقق این اهداف، به برنامهای فراتر از چند جشنواره یا کمپین تبلیغاتی نیاز داریم. باید میان احیای تقاضا، تأمین مالی، توسعه زیرساخت، توانمندسازی جوامع محلی و دیپلماسی گردشگری ارتباط برقرار شود. اگر این هماهنگی شکل بگیرد، گردشگری میتواند به یکی از ابزارهای مؤثر بازسازی اقتصادی و اجتماعی کشور تبدیل شود. من معتقدم گردشگری میتواند در روزهای دشوار به جامعه امید تزریق کند و در روزهای پس از بحران، به بازسازی اقتصاد و زندگی اجتماعی یاری برساند. اگر گردشگری را فقط برای روزهای آرام بخواهیم، بخش مهمی از ظرفیت اجتماعی آن را نادیده گرفتهایم؛ گردشگری باید در خدمت زندگی، امید و تابآوری جامعه باشد.
۴. نقش بخش خصوصی و دستگاههای اجرایی در توسعه گردشگری چیست؟
یکی از خطاهای رایج در مدیریت گردشگری، تصور توسعه از مسیر تصدیگری مستقیم دولت است. دولت قرار نیست همه خدمات گردشگری را تولید کند یا مالک و مدیر همه پروژهها باشد. وظیفه اصلی آن باید سیاستگذاری، تنظیمگری، تسهیل سرمایهگذاری، توسعه زیرساختهای عمومی و تضمین منافع عمومی باشد. در مقابل، بخش خصوصی باید بتواند در طراحی محصول، بازاریابی، مدیریت حرفهای مقصد، تأمین مالی و توسعه زنجیره ارزش نقشآفرینی کند.
البته مشارکت بخش خصوصی به معنای واگذاری مسئولیتهای حاکمیتی نیست؛ بلکه به معنای تقسیم درست نقشها و ایجاد زمینه برای خلق ارزش اقتصادی است. در تجربههای مدیریتی به این جمعبندی رسیدهام که بخش مهمی از ظرفیت گردشگری کشور به دلیل گسست میان اجزای مختلف زنجیره سفر بالفعل نمیشود. اقامتگاه، حملونقل، جاذبه، رویداد، صنایعدستی و خدمات محلی ممکن است هرکدام جداگانه فعالیت کنند، اما گردشگر به تجربهای منسجم نیاز دارد.
بنابراین، توسعه شبکههای همکاری و شرکتهای حرفهای مدیریت و توسعه مقصد ضروری است. از سوی دیگر، نباید همه راهحلها را در جذب سرمایهگذاران بزرگ جستوجو کرد. سرمایههای خرد مردم، در صورت طراحی سازوکارهای قانونی، شفاف و قابل اعتماد، میتوانند به تأمین مالی پروژههای گردشگری کمک کنند. این موضوع بهویژه در مناطق روستایی و مقصدهایی که پروژههای متوسط و کوچک دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
دستگاههای اجرایی نیز باید از تصمیمگیری جزیرهای فاصله بگیرند. نمیتوان از توسعه گردشگری سخن گفت، اما در حوزه حملونقل، مجوزها، تأمین مالی، مدیریت محیطزیست و برنامهریزی شهری و روستایی هماهنگی لازم را ایجاد نکرد. راهحل، شکلگیری نظام حکمرانی مشارکتی است؛ نظامی که در آن دولت راهبر و تسهیلگر باشد، بخش خصوصی ارزش اقتصادی خلق کند و مردم و جوامع محلی از منافع توسعه سهم واقعی داشته باشند. گردشگری با بخشنامه و پروژههای پراکنده به صنعتی رقابتپذیر تبدیل نمیشود؛ به شبکهای از همکاریهای پایدار نیاز دارد.
۵. پیام شما برای فعالان گردشگری چیست و رسانهها چه نقشی در این میان دارند؟
پیام من به فعالان گردشگری این است که آینده این صنعت را نباید صرفاً به تصمیمهای دولت یا بازگشت شرایط مطلوب اقتصادی گره زد. امروز بیش از هر زمان دیگری به نوآوری، همکاری حرفهای، شناخت بازار و طراحی محصولات متناسب با نیاز واقعی مردم نیاز داریم. فعالان گردشگری باید از رقابتهای جزیرهای فاصله بگیرند و به سمت شبکهسازی حرکت کنند. بسیاری از کسبوکارهای کوچک بهتنهایی امکان ارائه محصولی کامل و رقابتپذیر را ندارند، اما در قالب شبکههای حرفهای میتوانند ظرفیتهای خود را به تجربهای منسجم از سفر تبدیل کنند.
همچنین لازم است گردشگری را از قالب محدود سفرهای لوکس خارج کنیم. گردشگری باید با توان اقتصادی گروههای مختلف جامعه تناسب داشته باشد و در عین حال، کیفیت تجربه سفر را حفظ کند. گردشگری روستایی، تجربههای فرهنگی، رویدادها و محصولات موضوعی میتوانند در توسعه بازار داخلی و توزیع منافع اقتصادی نقش مؤثری ایفا کنند. در این میان، رسانهها نیز باید از پوشش صرف رویدادها و انتشار اظهارنظرهای مناسبتی فراتر بروند. رسانه میتواند سیاستهای گردشگری را مطالبهمحور بررسی کند، درباره میزان تحقق وعدهها پرسشگری کند، مشکلات کسبوکارها و جوامع محلی را منعکس کند و تجربههای موفق را در اختیار سیاستگذاران قرار دهد.
البته نقد مؤثر باید مبتنی بر داده، تحلیل و پیشنهاد باشد. همانقدر که باید ناکارآمدیها را مطرح کرد، باید درباره راهحلها نیز بحث کرد. رسانه میتواند به شکلگیری مطالبهای عمومی برای اصلاح حکمرانی گردشگری کمک کند؛ مطالبهای که در آن، گردشگری نه موضوعی حاشیهای و مناسبتی، بلکه یکی از ابزارهای توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور شناخته شود.
۶. آینده گردشگری ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
آینده گردشگری ایران به ظرفیتهای کمنظیر این سرزمین وابسته است، اما مهمتر از ظرفیتها، کیفیت تصمیمگیری ماست. ایران از تنوع طبیعی، تاریخی، فرهنگی و انسانی برخوردار است؛ با این حال، وجود جاذبه بهتنهایی به معنای ایجاد درآمد، اشتغال یا توسعه نیست. این ظرفیتها زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل میشوند که به بازار متصل شوند و در قالب محصولات رقابتپذیر عرضه شوند.معتقدم، گردشگری ایران برای عبور از وضعیت فعلی به سه تغییر اساسی نیاز دارد.
نخست، تغییر از مدیریت روزمره به حکمرانی گردشگری. باید مسئولیت دستگاهها روشن شود، هماهنگی بینبخشی تقویت شود و هر برنامه بر اساس اهداف و شاخصهای قابل سنجش ارزیابی شود.
دوم، تغییر از پروژهمحوری به شبکهمحوری. آینده گردشگری صرفاً با ساخت هتل یا معرفی جاذبههای بیشتر تضمین نمیشود. آنچه اهمیت دارد، اتصال ظرفیتهای موجود، توسعه زنجیره ارزش، مدیریت حرفهای مقاصد و مشارکت واقعی مردم است.
سوم، تغییر از جاذبهمحوری به هویتمحوری و تجربهمحوری. ایران باید بتواند از میراث تاریخی، هنر، آیینها، طبیعت و فرهنگ زنده خود، تجربههایی متمایز و معنادار خلق کند. گردشگری هویتمحور میتواند میان حفاظت از هویت فرهنگی و خلق ارزش اقتصادی ارتباط برقرار کند؛ بهگونهای که مردم محلی از توسعه گردشگری منتفع شوند و هویت مقصد نیز در جریان تجاریسازی آسیب نبیند. فناوریهای نوین و هوش مصنوعی نیز میتوانند در شناخت بازار، بازاریابی هدفمند، مدیریت هوشمند مقصد و ارتقای خدمات نقش داشته باشند؛ اما فناوری جایگزین حکمرانی درست، زیرساخت مناسب و کیفیت خدمات نمیشود.
در نهایت، باید گردشگری را فراتر از فعالیتی صرفاً تفریحی ببینیم. گردشگری میتواند به اشتغال جوانان، تقویت اقتصاد روستایی، توزیع متوازنتر فرصتها، حفظ میراث فرهنگی و توسعه ارتباطات منطقهای کمک کند. ایران برای تبدیلشدن به مقصدی اثرگذار در بازار گردشگری، بیش از آنکه به تکرار ظرفیتهای خود نیاز داشته باشد،
به تغییر در شیوه اداره و بهرهبرداری از این ظرفیتها نیاز دارد. اگر حکمرانی گردشگری اصلاح شود، بخش خصوصی میدان عمل پیدا کند و جوامع محلی در منافع توسعه سهیم شوند، میتوان گردشگری را به یکی از پیشرانهای واقعی اقتصاد ملی تبدیل کرد.

ارسال نظر